به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت ..... همه جا
من به هر حال، که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را ، تنها تو بدان
تو بیا .......
تو بمان با من ، تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو،به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر .... تو ببند.....
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من، تنها تو بمان
در دل ساغرهستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی ست
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی .....

آبی بی کرانه ی آسمان،
آیینه ی شکوه بی پیرایه ی توست.
دوستمان داری ، میدانم.
تو توانمان دادی تا صورت زیبای تو را
در صورت همه چیز ببینیم.
خورشید، ماه و ستارگان،
قله ها و دره ها، رودها و دریاها،
حضور تورا جش گرفته اند.
امواج سرکش و خروشان دریا،
حماسه ی قدرت تو را می سرایند.
جانوران بیشه و جنگل،
پرندگان آسمان و همه ی جنبندگان زمین ،
اراده ی تو را دنبال می کنند.
تو خوبی ، تویی که ما را شنوای
موسیقی زندگی کردی.
صدایت را در آهنگ صدای کسانی که
دوستشان می داریم ، می شنویم.
آری ، تو در میان مایی!
همه آهنگ تو را دارند، جز ما!
دل های خوشگل ما را نیز پر از
نغمه های نیایش کن!
خدایا !
نی مشتاقم من
بر لبان خود بنشان مرا،
نفس خویش را در دلم بدم
و نغمه ای بساز از من که به رقص آورد
دل های مرده را !

خدایا!
می سپارم خود را به دستان تو،
عشقی بساز از من ،
برای آنانی که جز نفرت نمی ورزند.
مرهم کن مرا بر زخم های بی التیام،
ایمان کن مرا بهر ناباوران ،
امید م کن بهر نا امیدان ،
روشن کن مرا و به تاریکی هایم ببر،
شادمانم کن و به قلب غم هدیه ام کن.
آدما شوخی شوخی به گنجشکا سنگ میزنن، ولی گنجشکا جدی جدی میمیرن!
آدما شوخی شوخی زخم زبون میزنن، ولی دلها جدی جدی میشکنن!
تو شوخی شوخی لبخند میزنی، ولی من جدی جدی عاشقت میشم!
نمیخوای شوخی شوخی به اینکه من جدی جدی دوست دارم فکر کنی؟!؟!
هرکه عاشق شد جفا بسیار می باید کشید
بهر یک گل منت صد خار می باید کشید
من به مرگم راضی ام اما نمی آید اجل
بخت بد از این اجل هم ناز می باید کشید

مگر غم ها نمی دانند که من غمگین ترین غمگین دنیایم؟!؟
بگیر دست مرا ای دوست که من تنهاترین تنهای دنیایم ...
گفته بودي که چرا محو تماشاي مني؟؟؟ آن چنان مات که يک دم مژه بر هم نزني ... !؟
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ، ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني . . .
درعصرهاي انتظار، به حوالي بي کسي قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي .....!
فراموشی به این آسونیا نیست
امیر من، دلم از تو جدا نیست
می خوام تو یاد من عشقت بمیره
ولی از قلب من مهرت جدا نیست
دارم آتیش می گیرم از جدایی
ولی هیچ کس به فکر قلب ما نیست
همه دنیا می دونن این حدیث رو:
که" آرامش برای عاشقا نیست"